مي خواست زندگي كند، تكه تكه شد
اصلان اين زندگي چه فايده اي دارد، من كه مي گويم هيچ، هيچ، هيچ، اگر آدم حتا در رختخوابش آزاد نباشد، حتا در رختخوابش هم امنيت نداشته باشد.
***
ديشب مستندي از زندگي فريدون فرخزاد پخش شد، كسي كه مي خواست خلاف مسير رودخانه شنا كند، كسي كه مي خواست زندگي كند، اما تكه تكه شد.
***
رقت آور نبود
در نمي آيد از ماتم؛ استخوان شكسته.
سرودي در ناي باد پنهان است. كه از ياد نرفته بود
در ناي باد پنهان است، مي وزد،
بر شاخه هاي درختان، برگها؛ مي وزد،
مانند ماهي مرده با فَلَس هاي نقره اي اش،
تيزي فواره مي كشد بر، ناي كه از ياد نرفته بود
از اين همه درياي ويران كه در هواست، كه؛
فواره مي زند ، و ما دعا مي كنيم، و ما خميده مي رويم
مرواريدي از دندان؛ كه آغشته است به خون تازه. مي بارد.
مرواريدي از دندان شكسته كه پيداست در دست تو.
جدا افتاده از صورت مرده، گرداگردش.
امروز كه تمرگيده بر خانه تو نمي رسي
فردا هم كه مي تمرگد بر خانه تو نمي آيي
حرف ساده ايست، بر نمي گردي.